عبد الرضا سالار بهزادى

81

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

داد 102 و سرانجام محمد ميرزا ، محمد شاه شد . سفارت انگليس از ابتدا سعى در جلب شاه جوان داشت . حتى هنگامى كه خبر درگذشت فتحعلى شاه به تبريز رسيد ، محمد ميرزا براى راه افتادن به سوى پايتخت و تجهيز قشون براى مقابله با عموهاى مدعى پولى در بساط نداشت و سرجان كمبل در نهايت گشاده دستى سى هزار تومان به شاه جوان به عنوان قرض پرداخت ، 103 و عزيمت سرگرد ليندسى - بتون در مقام فرماندهى قواى اعزامى محمد شاه به فارس نيز با صوابديد كمبل بود ، امّا محمد شاه وزيرى چون قائم‌مقام در كنار خود داشت و گذشته از آن خود نيز شخصا نسبت به انگليسيها بىاعتماد و حتى از آنها بيزار بود و همانند پدر و حتى بيش از عباس ميرزا دوستى روسيه را ارج مىنهاد ، ولى انگليسيها همهء ضديت شاه را با خود از چشم قائم‌مقام مىديدند و از اين روى به محض رسيدن شاه به تهران دسايس خود را بر عليه اين وزير كاردان آغاز كردند . با توطئه‌چينى وزيرمختار انگليس - كه حتى مخالفت خود را با صدر اعظم و اقداماتش بر عليه وى را حاشا نمىكرد - و با كمك مخالفين داخلى متنفذ صدراعظم سرانجام قائم‌مقام چند ماه پس از جلوس محمد شاه بر تخت سلطنت معزول شده و پس از چند روزى در صفر 1251 ( ژوئن 1835 ) به فرمان شاه به قتل رسيد . سفارت انگليس انتقام خود را از قائم‌مقام كشيد ، امّا به زودى متوجه شد كه مخالفت شاه با انگليس تنها به خاطر تلقينات وزير دانشمند مقتولش نبوده است . محمّد شاه بر آن شد تا كارى را كه به علّت فوت پدر ناتمام گذارده بود به اتمام رساند و در سال 1253 روى به هرات آورد . امّا بر خلاف سالهاى 49 - 1248 اينك انگليسيها زمينهء بالنسبه مناسبى براى مقابله با سپاه ايران در هرات و ديگر مناطق شرقى فراهم آورده بودند و بعد از آنكه اين‌بار نيز همهء اقدامات سفارتخانه براى انصراف شاه از اين لشكركشى بىنتيجه ماند ، يك صاحب‌منصب مهندس به نام الدرد پاتينجر ( Eldred Pattinger ) به هرات فرستاده شد تا كامران ميرزا امير هرات و يار محمّد خان وزير وى را در دفاع از شهر و تجهيز قلاع آن براى پايدارى در برابر حملهء قشون ايران آماده سازد . مقارن اين احوال مأمورين دولتهاى انگلستان و روسيه در ساير نقاط افغانستان نيز مشغول فعاليت بودند . الكساندر برنس ( Alexander Burness ) از جانب لرد اكلند ( Lord Auckland ) فرمانرواى جديد هندوستان ، به كابل كه در دست امير دوستمحمد خان بود رفته و نظر امير را به دوستى و اتحاد با دولت انگلستان جلب نموده بود و نيز موفق شده بود قول همكارى و مساعدت با انگليس از امير كهندل خان ، برادر دوستمحمد خان كه در قندهار امارت داشت بگيرد ، امّا در همان حين كه برنس در كابل اقامت داشت و مذاكراتش با امير دوستمحمد خان ظاهرا به نتيجه رسيده بود ، كاپيتان ويتكوويچ ( Captain Vitkowich ) نيز از طرف دولت تزارى با مكتوبى از امپراتور روسيه به عنوان امير كابل ، به كابل وارد شد . عليرغم سعى دوستمحمد خان در جلب اعتماد برنس و لرد اوكلند ، از آنجا كه اكلند اصولا به سرداران باركزايى - امير دوستمحمد خان و برادرانش ، پسران سردار پاينده خان باركزايى - اعتمادى نداشت و به حمايت و تقويت رقباى آنها ، چون رنجيت سينگ پادشاه پنجاب و نيز امير سند و